تبليغاتX
ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــلاغ

ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــلاغ

اسلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت

ماه رمضان فرصت مغتنمي بود تا انسان در اين ماه بندگي و عبادت وجود خود را از زنگار گناه بزدايد و با آغوش باز به ديدار معبود ازلي برود و خوشا به سعادت کساني که در اين ماه توفيق يافتند تا از لحظه لحظه اين ماه الهي توشه اي براي سفر آسماني خود ذخيره کنند.

اداره مدیریت وبلاگ ابـــــــــلاغ  ضمن آرزوي قبولي طاعات و عبادات همه روزه داران عزيز حلول ماه شوال و فرارسيدن عيد سعيد فطر را به تمامي هموطنان گرامي و امت اسلامي در سراسر جهان تبريک و تهينت عرض مي نمايد .

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود     ،صد حیف ازین بساط که برچیده میشود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت   ، خوشبخت آنکسی ست که بخشیده میشود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 20:47  توسط حمیدالله حبیبی  | 

به مناسبت ماه مبارك رمضان

به مناسبت ماه مبارك رمضان
الحَمْدُلِلهِ رَبِّ العَالمِينْ، وَالصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ عَلىَ نَبِينّا مُحَمّدٍ ­­المَبعٌوثُ رَحْمَة لِلعَالمِين، وَعَلى آلِهِ وَأصْحَابهِ وَمَنْ دَعَا بِدَعْوَتِهِ إلىَ يوْمِ الدِّين.   أمّا بعد:
 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) [البقرة/183]
«اي‌ مؤمنان‌! بر شما روزه‌ فرض‌ گردانيده‌ شد همان‌گونه‌ كه‌ بر آنان‌ كه‌ پيش‌ از شما بودند، فرض‌ شده‌ بود باشد كه‌ به‌ تقوي‌ گراييد»
همچنين‌ روزه‌ از ابعاد و جنبه‌هاي‌ گوناگوني ‌پديدآورنده‌ تقوى‌ است، كه‌ مهم‌ترين‌ اين‌ ابعاد عبارتند از:
1- روزه، نفس‌ انسان‌ را در آشكار و نهان‌ بر خشيت‌ و بيم‌ از الله متعال ‌تربيت‌ مي‌كند زيرا جز پروردگار بزرگ، هيچ‌ كس‌ ديگري‌ ناظر و مراقب‌ شخص‌روزه‌دار نيست‌ و اين‌ از بزرگترين‌ فوايد روحي‌ روزه‌ مي‌باشد.
2- روزه، از حدت‌ و غليان‌ شهوت‌ مي‌كاهد، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «الصوم‌ جنه‌«يعني: روزه‌ سپر نگه‌دارنده‌اي‌ از آلودگي‌ به‌ شهوات‌ وارتكاب‌ گناهان‌ است‌.
3- روزه، احساس‌ شفقت‌ و رحمت‌ به‌ همنوع‌ را در انسان‌ بيدار مي‌سازد.
4- روزه، تحقق‌بخش‌ معناي‌ برابري‌ ميان‌ توانگران‌ و فقرا و اشراف‌ و عوام ‌است‌ و اين‌ از فوايد اجتماعي‌ روزه‌ مي‌باشد.
5- روزه، انسان‌ را به‌ نظم‌ و برنامه‌ريزي‌ و مهار نمودن‌ اراده‌ عادت‌ مي‌دهد.
6- روزه، بنيه‌ جسمي‌ را تجديد نموده، سلامتي‌ و نيروي‌ حافظه‌ را تقويت‌ و بدن‌ را از رسوبها و تخميرات‌ زيانبخش‌ مي‌رهاند، چنان‌كه‌ اين‌ معني‌ و بيش‌ از آن‌ نيز در اين‌ حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «صوموا تصحوا: روزه‌ بگيريد تا تندرست‌شويد».
برادران و خواهران مسلمان!
بدون شك اين ماه يكي از آن نعمتهايي است كه خداوند جل جلاله به وسيله آن بر بندگانش منت نهاده چيزي كه آن را علامت و نشانه خيرها و فرصتي براي انجام عمل صالح قرار داده است نعمتي كه از گذشته تا به حال و به طور مستمر ادامه خواهد داشت. در اين ماه خداوند متعال قرآن را كه براي مردم هدايت و دليل روشن و وسيله تشخيص حق از باطل است را نازل كرده است.
غزوه بدر كبري كه خداوند به سبب آن اسلام و اهلش را عزت و شرك و اهلش را ذليل كرد و نامش را يوم الفرقان نهاد در اين ماه روي داد.
در اين ماه فتح بزرگي كه به وسيله آن خانه خداوند جل جلاله از لوث وجود بتها پاك شد و مردم گروه گروه بعد از آن به دين خداوند وارد شدند تحقق يافت. در اين ماه پنج ويژگي به امت محمد اهداء گرديد چيزي كه قبل از آن به هيچ امتي داده نشده بود.
بزرگترين نفعي كه انسان مي تواند در اين ماه كريم به دست بياورد توبه و بازگشت به سوي پروردگار و محاسبه نفس است.
درب توبه باز است و عطاي الهي در دسترس و فضل و بزرگواري اش هر صبح و شام در برابر ماست؛ اما كجاست آن بازگشته و كجاست آن خواهان مغفرت الهي؟
.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/27ساعت 15:10  توسط حمیدالله حبیبی  | 

رمضان ماه رحمت و مغفرت

رمضان ماه رحمت و مغفرت
الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و بعد..
بزرگترین نفعی كه انسان می تواند در این ماه كریم به دست بیاورد توبه و بازگشت به سوی پروردگار و محاسبه نفس است.
درب توبه باز است و عطای الهی در دسترس و فضل و بزرگواری اش هر صبح و شام در برابر ماست؛ اما كجاست آن بازگشته و كجاست آن خواهان مغفرت الهی؟
این را الله متعال فرموده است:
{بگو ای بندگان من كه بر خودتان با گناهان اسراف روا داشته اید، از رحمت پوردگار ناامید نشوید الله همه گناهان را می بخشد، اوست آمرزنده مهربان} زمر/53
این ماه فصل توبه و مغفرت است، ماه گذشت و برگشت است، این زمانی است باارزشتر از هر زمان دیگر.
از رسول الله – صلی الله علیه و سلم – به سند صحیح روایت شده است كه فرمود:
«الله دست خود را بر شب می گستراند كه گناهكار روز توبه كند و دست خود را بر روز می گستراند كه گناهكار شب توبه كند تا وقتی كه خورشید از مغرب طلوع كند».                                                             [به روایت امام مسلم نیشابوری]
بدی های ما بسیار است و گذشت او بیشتر، گناهان ما بزرگند و رحمت او بزرگتر، لغزشهای ما عظیمند و مغفرت او باعظمت تر.
الله متعال می فرماید:
{و آنهایی كه اگر عمل زشتى انجام دادند یا [با انجام گناه] به خود ظلم كردند به یاد الله افتاده و برای گناهان خود از او طلب آمرزش كردند و چه كسی گناهان را می بخشد جز الله و در حالی كه می دانند بر انجام آنچه از گناهان [در گذشته] انجام داده اند پافشاری نكردند} آل عمران/135
پافشاری نكردند،‌ بر انجام گناه اصرار ننمودند، اشتباه كردند اما [در حضور الله متعال] به اشتباه خود اعتراف كردند، گناه كردند اما استغفار نمودند، و بد كردند اما پشیمان شدند، و الله نیز آنها را مورد آمورزش خود قرار داد.
از رسول الله – صلی الله علیه و سلم – با سند صحیح روایت است كه فرمود:
«به خاك مالیده شود بینی آنكه رمضان را دریافت و مورد آمرزش قرار نگرفت»
                                     [به روایت ترمذی و حاكم. نگا: صحیح الجامع 3510]
رمضان فرصتی است كه دیگر تكرار نمی شود، چنین فرصتی پیش نمی آید مگر اندك، آیا هست تلاشگری كه از آن استفاده برد؟
گناهان سال، همه سال از پرونده كسی كه در این ماه با الله متعال صادق باشد پاك می شود اگر از گناهان كبیره اجتناب كند...
در حدیث قدسی الله سبحانه و تعالی خطاب به بندگانش می فرماید:
«ای بندگان من، شما شب و روز گناه می كنید و من تمام گناهان را می بخشم، پس از من طلب بخشش كنید تا شما را بیامرزم» [به روایت امام مسلم]
گناه جزو طبیعت ماست اما برخی از ما توبه می كنند و برمی گردند و از الله متعال طلب آمرزش می كنند و برخی دیگر بر آن پایفشاری می كنند و ادامه داده و تكبیر می ورزند و این گروه دومی همان گروه نگونبخت و گم شده از راه هدایتند.
باز الله متعال در حدیث قدسی می فرماید:
«ای فرزند آدم، تو مرا فرانخواندی و به من امید نبستی مگر اینكه هر آنچه كرده بودی را بخشیدم و [تعداد گناهانت] برایم مهم نیست» [به روایت ترمذی]
ای روزه داران این ماه فرصت ماست برای توبه نصوح و این روزها همه اش غنیمت است. آیا از این فرصت و از این غنیمت استفاده می بریم؟
خیلی ها رمضان گذشته را با ما روزه گرفتند سپس به سوی پروردگار بازگشتند، رفتند، با اعمال خود و آثار خود را بر جا گذاشتند. و ما به این رمضان رسیدیم.
برادرم، خواهرم، می دانی كه:
از علامتهای قبول روزه داران به درگاه الله متعال متعال صدق در توبه و عزم به بازنگشتن به گناه و پشیمانی از آن است.
{و اوست كه توبه را از بندگانش می پذیرد و از بدی ها می گذرد و می داند كه چه می كنید} شوری/25
و از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت است كه:
«قسم به آنكه جانم در دست اوست اگر شما گناه نكنید [به مانند فرشتگان] حداوند شما را خواهد برد و گروهی را خواهد آورد كه گناه كنند و از الله متعال طلب بخشش كنند و بخشیده شوند» [به روایت مسلم]
آنكه در رمضان توبه نكند كی توبه خواهد كرد؟ آنكه در این ماه به سوی پروردگارش بازنگردد كی برخواهد گشت؟
بعضی از روزه داران در ماه رمضان به راه درست می روند اما تا رمضان تمام شد و روزه پایان یافت به همان حال قبل از رمضان باز می گردند و تمام آنچه را در رمضان ساخته اند ویران می كنند و تمام عهدهایی را كه با پروردگار بسته اند زیر پا می گذارند. تمام عمر همینطور در ساختن و ویران كردن و بستن و نقض كردن می گذرد...
بسیاری از سلف [گذشتگان صالح از صحابه و تابعین و تابع تابعین] با پایان یافتن رمضان در فراقش می گریستند و بر رفتنش تاسف می خوردند و این از صفای دل و روشنی درونشان بود.
دوستان عزيز!
سايت عقيده افتخار دارد كه مجموعه كتابهاى مفيدى را دربارۀ این ماه پر فیض و برکت و احكام روزه خدمت شما عزیزان معرفى نماید که در بخش فقه و احکام كتابخانه عقيده نشر گردیده است امیدواریم این ماه، ماه رحمت و مغفرت و رهایی از آتش جهنم برای همۀ مسلمانان باشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/27ساعت 15:0  توسط حمیدالله حبیبی  | 

آخرین فراخوانی

1- واژه ها:

عبادت: عبادت از عبد به معني يگانه دانستن و پرستش و اطاعت آمده است و با اعراب ديگر در معاني بنده ملازم و همراه حريص و آزمند به چيزي (عبد) تعجيل و شتاب (عبد) همچنين به معني خضوع و تذلل فروتني و اظهار خواري در برابر چيزي آمده كه در موارد ديگر با توجه به كلمه قبل و بعد (عبد) معاني مختلفي پيدا مي كند، و در معناي كلي شامل تمام اظهار نيازها، دعاها، نذورات، قسم و اعتكاف و ساير عبادات مي شود.

دعا: در فرهنگ هاي لغت دعا به معاني صدا زدن، راغب و مايل شدن، كمك خواستن، طلب حضور، خواهان چيزي شدن، خواست خوب يا بد براي چيزي يا فردي، سوق دادن براي چيزي يا كاري، ناميدن و اين كلمه و كلمه قبل )عبد(، با كلمات قبل و بعد در جاهاي مختلف معاني ديگري نيز پيدا مي كند.

توحيد: از ريشه وحد به معني يگانه دانستن، تنها و يكتا دانستن تعبير شده و در اصل درباره يكتايي و يگانگي خداوند از هر لحاظ و شهادت دادن و گفتن: «لا إله إلا الله» مي باشد.

شرك: در خصوص شرك معاني پاره شدن بند كفش (شَرِكَ) دام يا تور شكار (شرك) و شريك و همراه، همچنين سهم و بهره و موردنظر ما، آنچه در امري شريك و تاثير گذار و همراه چه با واسطه و چه بي واسطه، دخيل در امر خداوند و اراده او آمده است.

شفاعت: از كلمه شفع به معني جفت قرار دادن (شَفْع) يك شخص را بواسطه ضعف بينايي دو شخص ديدن (شفع) عدد زوج (شفع) و در معاني قابل كاربرد در اين كتاب در: مدد كردن و واسطه شدن و كوشيدن در جهت ميل و خواست شخص، كه گاهي اين و تلاش برخلاف خواست و نظر و اراده طرف مقابل است. به همين لحاظ در جاهاي مختلف قرآن به انحصار شفاعت به اذن خداوند يا حتي عدم وجود شفاعت موردنظر مشركان پرداخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/22ساعت 20:35  توسط حمیدالله حبیبی  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/22ساعت 13:2  توسط حمیدالله حبیبی  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/11ساعت 16:13  توسط حمیدالله حبیبی  | 

به یاد مصیبت جانسوز وفات رسول اکرم (صلی الله علیه و سلّم)

رحلت حضرت رسول صلّی الله علیه وسلم -

ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، ستایش مخصوص خدایی است، که با مرگ ستمگران را مقهور و مغلوب ساخت و ستایش برای خدایی که به وسیله مرگ بلندپروازیهای پادشاهان را پایان داد و زندگی آنها را از قصرها به گورستانها و از روشنایی و زرق و برق کاخ‌ها به تاریکی قبرها، و از عشق بازی با زنان و جوانان به سوی دردها و مشقت‌های جانکاه و از بهره‌مندی و زندگی در رفاه و آرامش همراه با طعام و شراب به چهره کشیدن در نقاب خاک سوق داد.

خداوندا، ما تنها به تو اعتماد می‌کنیم و به تو امیدوار وتسلیم تو هستیم، خود را به تو وامی‌گذاریم و تنها به تو توکل می‌کنیم و فقط به کرم و بخشش‌های تو امیدواریم.

گواهی می‌دهم که به راستی خدایی جز خدای یکتا نیست و او هیچ شریکی ندارد.

یکتای بی‌رقیبی که هیچ مخالفی ندارد. بی‌نیازی که هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان [نمی‌تواند] او را ضعیف و ناتوان سازد و همه آسمان‌ها و زمین در اختیار اوست.

کسی نمی‌تواند حکم و فرمان او را برگشت دهد.

ازلی و ابدی فقط اوست. پنهان و پیدایی که فراتری غیر از او نیست و به کنه همه چیز آگاه و عالم است و قدرت او بر همه چیز احاطه دارد.

او زنده‌ای جاودان، صاحب ملک و ملکوت، و شکوه و قدرت مطلق است که مرگ و نیستی را بر عالم و کائنات مقدر ساخت و خود جاودان و ابدی است.

و گواهی می‌دهم که پیامبرمان حضرت محمد صلی الله علیه وسلّم بنده و فرستادة خداوند است که مأموریتش را انجام داد و امانت خود را ابلاغ و مردم را نصیحت کرد. خداوند متعال به وسیلة او غم و اندوه را از بین برد، وی پروردگارش را اطاعت کرد و دعوت او را لبیک گفت، در راه حق تلاش کرد و به ندای [فرشته حق] جواب داد. در طول زندگیش با سختی‌های [زیادی] دست و پنجه نرم کرد و موانع و مخالفتهای فراوانی را از سر راه برداشت. برای هدایت گمراهان و راهنمایی سرگشتگان راه [نجات] را نشان داد تا اینکه ناآگاه را تعلیم داد، منحرف و گمراه را به سمت راستی هدایت کرد و ترسو را اطمینان بخشید، مضطرب را تسلّی داد و انوار الهی و خیر و ایمان و توحید را گستراند، همان گونه که خورشید نورش را در تمام روز می‌گستراند. پس خداوندا به او که پیامبر این امت است و برای دعوت و رسالت الهی فرستاده شده بهترین پاداش را عنایت بفرما.

و بر پیامبرمان (محمد)، - صلی الله علیه و سلّم و خاندان و یارانش و همه کسانی که از هدایت او پیروی می‌کنند و به روش او عمل می‌نمایند و دنبال‌رو اویند، رحمتت را افزون و مبارک بفرما.

امّا بعد:

بی‌تردید خداوند زمین را آفرید و از میان تمام سطح زمین سرزمین حرم را برگزید و آن را بر اماکن دیگر برتری داد. و آسمانهای هفتگانه را آفرید، و بالاترین آنها را انتخاب نمود و آن را به سبب نزدیکی به کرسی و عرش خودش بر دیگر آسمانها برتری داد.

خداوند بهشت‌ها را آفرید [و از میان آنها] بهشت فردوس را بر سایر بهشت‌ها ترجیح داده و سقف آن را عرش رحمان قرار داد.

و خداوند فرشته‌ها را خلق و از میان آنها جبرئیل و اسرافیل و میکائیل را انتخاب نمود.

پس جبرئیل صاحب وحی و پیامی است که قلوب و ارواح به آن زنده است.

و میکائیل صاحب قلمرویی شد که حیات زمین و همه موجودات زنده، وابسته به آن است.

و اسرافیل، دارندة شیپوری است که همگان به وسیلة آن در روز رستاخیر برانگیخته می‌شوند.

و خداوند انسان را خلق کرد و از میان آنها پیامبران و فرستاده‌گان خود را برگزید و از فرستاده‌های خود پنج پیامبر اولوالعزم را انتخاب نمود و از میان پیامبران اولوالعزم دوست و عزیز خود حضرت محمد صلی الله علیه و سلّم را برگزید و او را بر همة مخلوقات برتری داد.

سخن گفتن درباره رسول خدا صلی الله علیه و سلّم چقدر شیرین است!

او پیشوای پیامبران و پرهیزگاران و پیشوای پاکان، آخرین پیامبر، سرور بزرگان، و صاحب شفاعت عظمی در روز قیامت، مقام محمود بلندمرتبه، پرچم برافراشته شده [اسلام] و حوض کوثر است. خداوند به او سعة صدر داد و [او را از بند غم و حیرت رها ساخت] و نام و یاد او را بلندمرتبه و گرامی کرد. و بار سنگین را از [دوش] او برداشت و او را از همه زشتی‌ها پاک و منزه نمود.

عقل او را منزّه نمود، پس فرمود: (النجم: 2)

«یار شما [محمد ص] گمراه نشده و به بیراهه نرفته است».

او را در راستی و صحّت [قولش پاک نمود] و فرمود: (النجم: 3) «و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید».

او را در تعلیم دادن [بوسیله جبرئیل] پاک و بریء کرد و فرمود:«[جبرئیل] بس نیرومند بدو آموخته است»

بینایی او را از عیب و نقص منزه نمود و فرمود: «چشم [محمّد در دیدن، به چپ و راست] منحرف نشد [و به خطا نرفت] و سرکشی نکرد [تنها به همان چیزی نگریست که می‌بایست ببیند و بنگرد]».

و قلب او را پاک گردانید و فرمود:‘ «دل [محمّد] چیزی را که دیده بود تکذیب نکرد».

و سینه‌اش را پاک و بی‌آلایش ساخت و فرمود: «آیا ما سینه تو را نگشودیم و سعه صدر به تو ندادیم [و دلت را از بند غم و حیرت رها نساختیم و تاب تحمّل نابسامانیهای جاهلیت و سختیهای مسئولیت بزرگ نبوت را به تو عطاء نکردیم.]»

او را کاملاً پاک و منزه گردانید و فرمود: «تو دارای اخلاق بزرگ [یعنی صفات پسندیده وافعال حمیده] هستی.» پس او حبیب خدا و دوست اوست و او بزرگوارترین آفریدة خداوند عزّ و جل است.

بی‌تردید خداوند از همه پیشینیان عهد و پیمان [موکد] گرفته، که به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم ایمان بیاورند و او را آن هنگام که فرستاده شد یاری بدهند. هم چنان که خداند بزرگ و والا مرتبه در سوره آل عمران فرموده است: (آل عمران:81).

«و [به خاطر بیاورید] هنگامی را که خداوند پیمان موکِّد را از [یکایک] پیغمبران [و پیروان آنان] گرفت که چون کتاب و فرزانگی به شما دهم و پس از آن پیغمبری آید و [دعوت او موافق با دعوت شما بوده و] آنچه را با خود دارید تصدیق نماید، باید بدو ایمان بیاورید و وی را یاری دهید [و به آنها] گفت: آیا [بدین موضوع] اقرار دارید و پیمان مرا با این کارتان پذیرفتید؟ گفتند: اقرار داریم [و فرمان را پذیرائیم. خداوند به آنها] گفت: پس [برخی بر برخی از خود] گواه باشید و من هم با شما از زمره گواهانم.)

در حدیثی به روایت از ابوهریره س آمده است که پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: «فُضِّلْتُ علی الأنبیاء بِسِتٍّ: أُعْطِیتُ جوامعَ الکلم ونصرت بالرعب (وفی روایة مسیرة شهر) وأحلت لی الغنائم وجُعِلَتْ لی الأرضُ مسجداً وطهوراً أرسلت الی الخلق کافةً وخُتم بی النبیون.»

«در شش مورد بر [سایر] پیامبران ترجیح داده شده‌ام: به من فصاحت و بلاغت ارزانی شده، و با ایجاد رعب [بوسیلة خدا در دل دشمنان] یاری داده شده‌ام (و در روایتی به اندازه مسیر یک ماه) غنیمت‌ها برایم حلال گشته و زمین برای من همانند مسجد پاکی قرار گرفته است، و من برای همه مردم فرستاده شدم و آخرین پیامبر منم و نبوت با من خاتمه یافته است.»

این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند.

و ابوهریره رضی الله عنه حدیثی را از پیامبر روایت می‌کند که فرمود: «إنّ مثلیِ ومثل الأنبیاء من قبلی کمثل رجل بَنَی بُنْیَاناً فأحسنه وأجمله، إلا موضع لَبنَةٍ من زاویهٍ من زویاه فجعل الناس یطوفون به ویعجبون به، ویقولون: هلا وضعت هذه اللبنة؟ قال: فأنا اللبنة وأنا خاتم النبیین».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/09ساعت 10:38  توسط حمیدالله حبیبی  | 

به یاد مصیبت جانسوز وفات رسول اکرم (صلی الله علیه و سلّم)

موسی علیه السلام به آنها می‌گوید: بی‌گمان امروز خدای من آن چنان خشمگین شده که تا به حال مثل آن خشمگین نشده و بعد از این نیز هرگز آن چنان خشمگین نخواهد شد، من یک نفر را که نمی‌بایستی می‌کشتم، کشتم وای بر من، وای پیش کسی دیگر بروید، نزد عیسی علیه السلام بروید. پس نزد او می‌روند.

به عیسی علیه السلام می‌گویند: ای عیسی تو فرستاده خدا و کلمه او هستی که خدا آن را به مریم رساند تو دارای روحی هستی از جانب خدا [که به کالبدت دمیده شده است] عیسی علیه السلام فرمودند: چنین است که می‌گویید. مردم به او می‌گویند زمانی که در گهواره بودی با مردم سخن گفته‌ای. پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمی‌بینی چه وضعی داریم؟ آیا نمی‌بینی چه به سرمان آمده است؟

عیسی علیه السلام به آنها می‌گوید: قطعاً پروردگار من امروز چنان خشمگین شده که قبلاً مثل آن خشمگین نشده و بعد از این هرگز این چنین خشمگین نخواهد شد، و او گناهی را به خاطر نیاورد [که آن را مرتکب شده باشد.] وای بر من، وای بر من، وای بر من. آنگاه گفت پیش دیگران بروید، پیش محمد صلی الله علیه و سلّم بروید.

سراغ من می‌آیند و می‌گویند ای محمد! تو رسول خدا و خاتم پیامبرانی و خداوند هر گناهی را که از پیش فرستاده‌ای و هر آنچه بر جای گذاشته‌ای بخشیده است. پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن آیا نمی‌بینی که چه وضعی داریم، و چه بر سر ما آمده است؟

من بر می‌خیزم و می‌روم زیر عرش پروردگار و سجده می‌برم، به خاک می‌افتم، پس خداوند در رحمت خود را به رویم می‌گشاید و از محامد و ستایش‌های نیکوئی که برای اوست چیزهایی بر من الهام می‌کند که قبل از من آنها را به کسی نیاموخته است.

پس ندا بر می‌آید: ای محمد! سرت را بالا بگیر و از پروردگارت بخواه، هر آنچه را که می‌خواهی، به تو داده می‌شود، شفاعت کن، شفیع واقع می‌شوی. پس من می‌گویم: خداوندا! امتم امتم [را نجات بده] خداوندا! امتم امتم [را نجات بده]، خداوندا امتم امتم [را نجات بده.]

- و در روایت‌های دیگر [این چنین آمده است] پس می‌گویم: خداوندا وعده شفاعت را به من داده‌ای پس مرا شفیع آفریده‌هایت قرار بده و خودت بین آنها داوری کن. خداوند سبحانه و تعالی - می‌فرماید:

ای محمد شفاعت تو را قبول کردم من به سراغ شما می‌آیم و میان شما داوری می‌کنم.»

این حدیث را بخاری و مسلم و دیگران روایت کرده‌اند.

خداوند عزّ و جل می‌فرماید: «[ای پیغمبر] ما تو را فقط به عنوان رحمت بر جهانیان فرستادیم».

و به طور کلی خداوند عزّ وجل پیامبرش حضرت محمد (صلی الله علیه و سلّم) را در دنیا و آخرت آن چنان گرامی و عزیز شمرده‌ که هیچ کس را این چنین گرامی نشمرده ‌است.

پس آیا این تکریم و بزرگداشت، او را از مرگ حفظ کرد؟ هرگز!   (ق: 19).

«و سکرات مگر [سرانجام فرا می‌رسد]، واقعیت را به همراه می‌آورد [و دریچة قیامت را به رویتان باز می‌کند و حوادث و صحنه‌های دنیای جدی را کم و بیش نشانتان می‌دهد، بدین هنگام انسان را فریاد می‌زنند که] این همان چیزی است که از آن کناره می‌گرفتی و می‌‌گریختی.»

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلّم) فرمودند: «إذا أصیب أحدُکُم بمُصِیبةٍ فلیذکُرْ مصیبته بی فإنها أعظم المصائب» [السلسلة الصحیحة حدیث شماره: 1106.]

«هنگامی که یکی از شما گرفتار بلا و مصیبتی شد، مصیبت [مرگ] من را بیاد آورد، چرا که بزرگتین مصیبت‌ها است. [و با یاد آوردن آن خود را تسکین ودلداری دهد.]»

بهره‌هایی که از این حدیث می‌بریم، فقط ضرورت صبر کردن انسان در هنگام گرفتاری و بلا نیست. بلکه، این حدیث یکی از کلیدهای بندگی، علم و معرفت است که راه را برای مسلمانان روشن می‌کند و آن‌ها را با دلایلی که باعث شده در تاریکی [غیر راه حق و هدایت] زندگی کنند و با گرفتاریهایی که در زندگی دارند، آشنا می‌کند و راه رهائی و نجات آنان را پیروی از راه نبوت و پیامبر می‌داند.

مرگ هر شخصیت بزرگی تأثیر فراوانی بر پیروان و دوستداران او دارد. و وفات حضرت محمد صلی الله علیه و سلّم نه تنها بر یارانش (رضی الله عنهم) بلکه بر تمامی امّت اثر گذاشت. ضروری است که ما به هنگام مشکلاتمان، بیاد مصیبت وفات حضرت رسول (صلی الله علیه و سلّم) باشیم و در آن تأمل کنیم؛ زیرا وفات ایشان از بزرگترین مصایب بود.

در حدیثی که ابن عباس و سابط الجمحی (رضی الله عنهم) آن را روایت کرده‌اند پیامبر صلی الله علیه و سلّم - می‌فرمایند: «إذا أصیب أحدکم بمصیبة فلیذکر مصیبته بی فإنها أعظم المصائب».

«هنگامی که یکی از شما گرفتار بلا و مصیبتی شد مصیبت مرگ من را بیاد آورد؛ زیرا بزرگترین مصیبت‌ها است (با یاد آن خود را تسکین دهد).»

آنچه از این حدیث برای ما روشن می‌شود این است که بی‌تردید وفات پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بزرگترین مصیبتی است که امت اسلام با آن مواجه شده و می‌شود و رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم از ما می‌خواهند که در هنگام گرفتاریها و مصیبت‌هایمان رحلت و فراق ایشان را به یاد بیاوریم و به یاد آن [تحمل] مصیبت‌ها و سختی‌ها آسان می‌شود.

هر گاه عزیزی، دوستی و یا خویشاوندی را از دست می‌دهیم قلبمان از داغ فراق او غمگین و محزون می‌شود. پس آیا با وجود یاد مصیبت هجران و وفات پیامبر صلی الله علیه و سلّم جایی برای ذکر فراق و وفات دوستان و آشنایان در نظر انسان باقی می‌ماند؟

حال اگر انسان همه افراد خانواده‌اش را از دست بدهد و قلب او [از شدت ناراحتی] به درد بیاید و از شدت غم و غصه اشک بریزد. سپس بعد از مدتی ازدواج بکند و بعد از چند سال یکی از فرزندانش بمیرد حزن و مصیبت او در مقایسه با مصیبت اول چگونه است؟ آیا [تحمل] این سختی و مصیبت آسان نیست؟

و به این دلیل ما باید هر وقت به بلا و مصیبتی گرفتار شدیم خودمان را به یادآوردن مصیبت رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم دلداری و تسلّی دهیم.

رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم ما را مورد خطاب قرار می‌‌دهد و می‌فرماید: «یا أیها الناس! أیما أحدٍ من الناس أو من المؤمنین أصیبَ بمصیبة فلیتعزِّ بمُصیبته بی عن المصیبة التی تصیبه بغیری؛ فإن أحداً لن یُصاب بمصیبة بعدیِ أشدَّ علیه من مصیبتی»: «ای مردم هر یک از شما یا مسلمانان به بلائی گرفتار شود گرفتاری و مصیبت خود را به یاد آوردن سختی تحمل مصیبت مرگ من برای دیگران تسلّی دهد، چون که هیچ کسی از امت من بعد از من به مصیبتی دردناک‌تر از آن چه به وسیله وفات من به آن دچار می‌شود گرفتار نخواهد شد.» صحیح سنن ابن ماجه حدیث شماره: 1300.

اگر در کلمه «فلیتعزِّ» خوب دقت کنیم می‌فهمیم که در این کلمه نوعی درمان و علاج وجود دارد این کلمه و حروف آن قلب را آرام می‌کند.

اگر انسانی پدر و مادر عزیزش را در حادثه رانندگی از دست ‌دهد چه حالتی به او دست می‌دهد؟ آیا آثار [این] مصیبت تا ابد بر قلب او باقی نمی‌ماند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/09ساعت 10:36  توسط حمیدالله حبیبی  | 

به یاد مصیبت جانسوز وفات رسول اکرم (صلی الله علیه و سلّم)

 مجاهد و ضحاک و دیگران گفته‌اند که منظور رسیدن اجل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلّم) بود. پیامبر صلی الله علیه و سلم- در سال 11 هجری درد شدیدی را در سرش حس کرد و اولین کاری که انجام داد به بقیع غرقد رفت و بر اهل آن درود فرستاد و از خدا برای آن‌ها طلب بخشش نمود.

ام‌المؤمنین عایشه رضی الله عنها می‌گوید: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و سلّم از بقیع برگشت، مرا دید و من سرم درد می‌کرد. من به پیامبر گفتم: ای وای سرم پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: من هم سرم خیلی درد می‌کند ای وای سرم. عایشه رضی الله عنها برای پیامبر (صلی الله علیه و سلّم) دعا می‌خواند. [صحیح ابن ماجه: 197]

عایشه رضی الله عنها گفت: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و سلّم بیمار بود، دعاهایی را بر خود می‌خواند و بر [سر و روی خود] دست می‌کشید پس هنگامی که [از] درد بیماری که منجر به وفات ایشان شد، می‌نالید، من شروع به خواندن دعاهایی کردم که او بر خود می‌خواند و دستانش را بر بدنش می‌کشیدم. [بخاری و مسلم این حدیث را روایت کرده‌اند.]

در روایتی که امام مالک رضی الله عنه آن را روایت کرده‌ آمده است: دست‌های پیامبر را به امید تبرک آنها بر جسم او می‌کشیدم.

در روایت مسلم آمده است: با دست پیامبر بدنش را لمس می‌کردم چون دست او برکت بیشتری از دست من داشت.

زمانی که درد بر پیامبر شدت یافت ایشان در خانه میمونه رضی الله عنها بودند، زنانش را فراخواند، از آنها خواست که در خانة عایشه رضی الله عنها بستری شود. آنها به پیامبر ه اجازه دادند.

درد و رنج پیامبر صلی الله علیه و سلّم زیاد شد تا جائی که یاران و اصحاب ایشان به شدت ناراحت و اندوهگین شدند و پیامبر این اندوه و ناراحتی را احساس کرد.

آنگاه به آنها دستور داد تا بر روی ایشان آب بریزند.

در حدیثی که از عایشه رضی الله عنها روایت شده است که می‌گوید: «هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و سلّم وارد منزل من شد درد بر ایشان شدت یافت و بسیار درد می‌کشید و فرمودند: «هریقوا علیَّ من سبع قِرب لَعلّی أعهد إلی الناس».

«هفت مشک، بر من آب بریزید، تا به دیدار مردم بروم و با آنها پیمان ببندم.» در روایت دیگری آمده است: «حتی أخرج الی الناس فأعهد إلیهم» «تا پیش مردم بروم و با آنها عهد و پیمان ببندم».

عایشه رضی الله عنها - می‌گوید: «پیامبر (صلی الله علیه و سلّم) را در تشتی که مال حفصه بود، نشاندیم و از آب مشک‌ها بر او ریختیم، تا اینکه با دستش به ما اشاره کرد که بس است.»

و در روایت ابن اسحاق آمده است تا اینکه گفت: «کافی است، کافی است».

پس در حالیکه سرش را بسته بود به میان مردم رفت و روی منبر نشست و بعد از ذکر حمد و ستایش خدا به ستایش یاران و اصحابش در جنگ اُحد پرداخت و برای آنها طلب بخشش و مغفرت و دعای خیر کرد و برای آنها بسیار دعا کرد. پس فرمودند: «أیها الناس! إني بین أیدکم فرط وأنا علیکم شهید وإن موعدَکم الحوض وإنی لأنظر إلیه من مقامی هذا وإنی لستُ أخشی علیکم أن تشرکوا بعدی، لکنی أخشی علیکم الدنیا أن تُنافسوا فیما کما تَنافسوا فیها فتهلککم کما أهلکتهم»

«ای مردم من از میان شما می‌روم و بر شما گواه و شاهد خواهم بود میعادگاه شما حوض (کوثر) خواهد بود و من از همین حالا به آن نگاه می‌کنم. از این نمی‌ترسم که بعد از من مشرک شوید ولی می‌ترسم که همانگونه که دیگران بر سر مال دنیا به رقابت با یکدیگر پرداختند شما هم چنین کنید همانگونه که دنیا آنها را به هلاکت رساند، شما را نیز هلاک کند.»

مسلم و بخاری آن را روایت کرده‌اند.

سپس فرمودند: «إن عبداً من عبادالله خیّره الله بین الدنیا والآخره وبین ماعند الله فاختار ما عندالله».

«خداوند به یکی از بندگان اختیار آنرا داد که بین دنیا و آخرت و میان آنچه نزد خداوند است یکی را برگزیند و او، آنچه را که نزد خداوند بود انتخاب کرد.»

ابوبکر صدیق رضی الله عنه متوجه موضوع شده و دانست که آن بندة مختار، رسول خدا (صلی الله علیه و سلّم) بوده است پس به گریه افتاد و گفت: ای رسول خدا پدر و مادرم فدایت باد. بلکه پدران و مادرانمان و خودمان و داراییمان را فدای تو می‌کنیم.

مردم از گریه کردن ابوبکر (رضی الله عنه) تعجب کردند و [در این هنگام] پیامبر فرمودند: «آرام باش ای ابوبکر» و پس فرمودند: «أیها الناس إنَّ أمنَّ الناس علیَّ بصحبته وماله أبوبکر وکلکم کان له عندنا ید کافأناه بها إلا الصدیق فإنا ترکنا مکافأته لله عزّ وجل. لو کنت متخذاً من العباد خلیلاً لاتخذت أبابکر خلیلاً ولکن أخوة وصحبة و انظروا إلی هذه الأبواب النافذة إلی المسجد فسُدوها إلا بیت أبی بکر».

«ای مردم از میان شما، ابوبکر بیش از همه در دوستی و همنشینی و اموالش بر من حق دارد. و به هر کدام از شما که مدیون بوده‌ایم، حقتان رادادیم جز (ابوبکر) صدیق، ما پاداش و جزای او را به خداوند عزّ وجل - سپرده‌ایم. و اگر من از بندگان یکی را به عنوان دوست انتخاب می‌کردم، ابوبکر را برمی‌گزیدم اما ابوبکر برادر و همنشین من است. به درهایی را که به مسجد باز می‌شوند بنگرید و همه آنها را به جز دری که به خانه ابوبکر باز می‌شود ببندید.»

سپس گفتند: «یا معشرالمهاجرین! استوصوا بالأنصار خیراً فإن الناس یزیدون و إن الأنصار علی هیئتها لا تزید وإنهم کانوا عیبتی التی أویت إلیها فأحسنوا إلی محسنهم وتجاوزوا عن مسیئهم».

«ای جماعت مهاجران! برای انصار [پیامبر] طلب خیر و نیکی بکنید، چون که تعداد مسلمانان زیاد می‌شود و تعداد انصار به حال خود باقی می‌ماند و فزونی نمی‌یابد و آنها [انصار] کسانی بودند پشتیبان من بودند که به آنها پناه بردم پس شما به نیکوکاران آنها احسان و نیکی کنید و از گناهکاراشان بگذرید و آنها را ببخشید.»

این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند.

پس از منبر پایین آمد و به منزل عایشه رضی الله عنها رفت. در حالی که درد بدن ایشان را فراگرفته بود.

بیماری ایشان سخت تحمل‌ناپذیر بود، دیگر نمی‌توانست به امامت نماز مسلمانان برود. پس به ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که برای مسلمانان پیشنمازی کند.

در حدیثی که عبدالله بن مسعود س روایت کرده، آمده است که او زمانی که پیامبر صلی الله علیه و سلّم سردرد شدیدی داشت به پیش ایشان رفت و گفت: بیماری شما بسیار شدید است. پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: «أجل یا عبدالله إنی أوعک کما یوعک الرجلان منکم. قلت: إن لک لأجرین! قال: نعم، والذی نفسی بیده ما علی الأرض مسلم یصیبه أذی من مرض مماسواه إلّا حط الله عنه خطایا، کما تحط الشجرة ورقها.»: «بله، ای عبدالله! بیماری و کسالت من به اندازه دو مرد از شماست. به او گفتم که حتماً دو پاداش دارید! فرمودند: بله، قسم به کسی که جانم در دست اوست هیچ مسلمانی روی زمین نیست که درد و رنجی از یک بیماری یا چیزهای دیگری اورا گرفتار نکند مگر با این بیماری گناهان او آمرزیده می‌شوند هم‌چنان که برگ‌ درختان فرو می‌ریزند.» در حدیثی که سالم بن عبید رضی الله عنه روایت می‌کند، می‌گوید: «پیامبر صلی الله علیه و سلّم در هنگام بیماریی‌شان بیهوش شدند [وقتی که] به هوش آمد، فرمودند: آیا وقت نماز فرا رسیده است؟

به او گفتند: بله. ایشان فرمودند: «به بلال بگویید که اذان بگوید و به ابوبکر بگویید که به امامت مسلمانان نماز بگزارد.»

گفت: پس بیهوش شدند، [بعد از اینکه] به هوش آمدند فرمودند: آیا وقت نماز فرا رسیده است؟ آنها گفتند: بله فرمودند: «مروا بلالاً فیلؤذن ومروا أبابکر فلیصلِّ بالناس»

«به بلال بگویید اذان بگوید و به ابوبکر بگویید که به امامت مردم نماز بگذارد» در این لحظه عایشه رضی الله عنها گفت: پدرم نازک دل و غمگین است اگر او امامت نماز را به عهده گیرد گریه می‌کند و نمی‌تواند این کار را بکند. ای کاش به فرد دیگری دستور می‌دادید.

سالم بن عبیدالله رضی الله عنه گفت: پس بیهوش شد و به هوش آمد و فرمود: «مروا بلالاً فلیوذّن، ومُروا أبابکر فلیصل بالناس فإنکن صواحب أو صواحبات  یوسف».

«پس بیهوش شد و به هوش آمد و فرمودند: «به بلال بگویید که اذان بدهد و به او ابوبکر بگویید که به امامت مسلمانان نماز بگذارد که شما مثل زنان اطراف یوسف هستید».

گفت: به بلال دستور داده شد و او اذان گفت و ابوبکر [نیز] پیشنماز مسلمانان شد.

پس از اینکه اندکی از درد و بیماری رسول خدا (صلی الله علیه و سلّم) کاسته شد، فرمودند: دو نفر را صدا بزنید تا بر آنها تکیه دهم. پس بریره و مردی دیگر[1] آمدند و پیامبر به آنها تکیه داد. هنگامی که ابوبکر (رضی الله عنه) ایشان را دید، خواست خود را پس بکشد ولی پیامبر به او اشاره کرد که در مکان خودش بماند تا اینکه ابوبکر (رضی الله عنه) نمازش را ادا کرد.

 

وصیت‌های پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلّم در آخرین لحظات حیاتشان

* «لعنة الله علی الیهود والنصاری اتخذوا قبور أنبیائهم مساجد».

«لعنت خداوند بر [قوم] یهود و مسیحیان باد که قبرهای پیامبرانشان را تبدیل به مسجد می‌کردند». و آنحضرت ه مردم را از تکرار اعمال آنها نهی کردند.

* أنس روایت می‌کند: «وصیت پیامبر صلی الله علیه و سلّم به هنگام مرگ به عموم مردم این بود : «الصلاة وماملکت أیمانکم» «نماز را به پا دارید و حق زنان (ملک یمین) را رعایت کنید.»

[و این سخن را تکرار می‌کرد] طوری که صدایش در نمی‌آمد و زبانش نمی‌توانست آن را بیان کند.

* عایشه رضی الله عنها - می‌گوید: «خداوند آب دهان من و آب دهان ایشان را به هنگام مرگ با یکدیگر جمع و مخلوط کرد. عبدالرحمن بن ابوبکر در حالیکه مسواکی در دست داشت پیش من آمد و پیامبر را بر سینه‌ام تکیه داده بودم. دیدم که به مسواک نگاه می‌کند و می‌دانستم که ایشان مسواک زدن را دوست دارد، پس به اوگفتم: یا رسول الله مسواک را از او برایت بگیرم؟ با سرش اشاره کرد: بله [بگیر]. دستم را دراز کردم و آن را گرفتم و با جویدن آن را نرم و خوشبو کردم سپس آنرا به پیامبر صلی الله علیه و سلّم دادم و ایشان با آن مسواک زد.

بعد از اتمام کارشان مسواک را گرفتم و برای آخرین بار آب دهان ایشان را مکیدم.

پس خداوند آب دهان من و او را در آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت [با یکدیگر] جمع کرد.»

ظرف آبی در مقابل ایشان بود، پیامبر صلی الله علیه و سلّم دستش را در داخل ظرف فرو برد و بر صورت خود کشید و فرمود: «لا إله إلّا الله إن للموت لسکرات، اللهم أعنِّی علی سکرات الموت».

«هیچ خدائی جز «الله» نیست، براستی که مرگ سختیها و دشواریهایی دارد، خداوندا مرا در تحمل جان دادن و در لحظه‌های آخر زندگی یاری ده.» (بخاری این حدیث را روایت کرده است)

دخترش فاطمه (رضی الله عنها) که از محبوب‌ترین افراد برای پیامبر (صلی الله علیه و سلّم) بود به پیش ایشان آمد و هنگام آمدن فاطمه رضی الله عنها حال پیامبر خوب بود. ایشان به سمت فاطمه رفته و او را بوسیدند در کنار خود نشاندند. ولی در آن روز پیامبر نمی‌توانست سرپا بایستد. عایشه (رضی الله عنها) در این باره می‌گوید: «کسی را ندیدم که از نظر راه و روش و چگونگی برخاستن و نشستن به اندازة فاطمه به پیامبر شبیه باشد، و هنگامی که به نزد پیامبر رفت، پیامبر به طرفش آمد و او را بوسید و کنار خودش نشاند.»

* هنگامی که حضرت رسول (صلی الله علیه و سلّم) مریض شدند، فاطمه را صدا زدند. عایشه (رضی الله عنها) روایت می‌کند: پیامبر، در بیماری آخر عمر مبارکشان فاطمه را صدا زد و چیزی را در گوش او زمزمه کرد و فاطمه گریه کرد سپس [دوباره] چیزی را در گوش او گفت، ولی [این بار] فاطمه خندید. دلیل این کار را از فاطمه پرسیدم، گفت: «پیامبر صلی الله علیه و سلّم به من گفت: پایان این بیماری مرگ است، به همین خاطر گریه کردم. سپس آنگاه به من گفت: اولین کسی که از خانواده اش به او می‌پیوندد، من هستم پس خوشحال شدم.» بخاری در جلد 2 ص 628 آن را روایت کرده است.

سپس فرمودند: «یا فاطمةُ! إنَّ جبرئیل کان یعارضنی القرآن فی کل عام مرة واحدة ولقد عارضنی القرآن فی هذا العام مرتین وما أراه الإ أنه قد اقترب الأجل».

«ای فاطمه، جبرئیل، قرآن را هر سال تنها یک بار بر من عرضه می‌کرد ولی امسال قرآن را دوبار بر من عرضه کرد و دلیلی برای این کار نمی‌بینم جز اینکه أجل [من] نزدیک شده باشد» فاطمه گریست و پیامبر به او گفتند: «یا فاطمة! إنک أشد نساء المسلمین مصاباً بی بعد موتی فلاتکونی أقل امرأة صبراً فاصبری یا بنتی واحتسبی عندالله أجرک».

«ای فاطمه! تو بیشتر از تمام زنان مسلمان به درد و رنج مصیبت [مرگ] من گرفتار می‌شوی، پس ‌بی‌صبرترین آنها نباش، دخترم صبر کن و پاداش و اجر و پاداشت را از خداوند طلب کن». فاطمه بلند شد و در حالیکه می‌گریست، گفت: ای رسول خدا تو را به خداوند می‌سپارم.

روز دوم روزی که پیامبر صلی الله علیه و سلّم در آن دار فانی را وداع گفتند. پیامبر به میان مردم رفتند و آنها در حال خواندن نماز صبح بودند. پس به خانه عایشه رضی الله عنها رفت و پرده را کنار زد و کنار در خانة عایشه ایستادند. کم کم مسلمانان در نماز از شدت خوشحالی دیدن ایشان آشفته و پریشان می‌شدند. ابوبکر خواست [از جایگاه امامت] به عقب برگردد و جای خود را به پیامبر صلی الله علیه و سلّم بدهد. ولی ایشان به آنها اشاره کردند که، نمازتان را ادامه بدهید. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلّم آنها را در حال نماز دید لبخندی زد و سپس بازگشت و پرده را کشید.»

بخاری این حدیث را روایت کرده است.

او به خانه بازگشت و اجل نزدیک شده بود و لحظه‌های آخر عمر شریف او، در حال اتمام بود.

عایشه رضی الله عنها می‌گوید: پیامبر در حالی از دنیا رفت که سر مبارک ایشان بین سینه و گردن من قرار داشت و من او را به سینه‌ام تکیه داده بودم، دیدم که دستش یا انگشتش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «بل الرفیق الأعلی ...، بل الرفیق الأعلی ... بل الرفیق الأعلی».

«[خدایا] بلکه دوست و رفیق برتر (را انتخاب کردم) [خدایا] بلکه دوست و رفیق برتر (را انتخاب کردم)  ... [خدایا] بلکه دوست و رفیق برتر (را انتخاب کردم).»

پس فهمیدم که او زندگی در میان ما را انتخاب نکرده است. و جوار حق را می‌خواهد. (بخاری آنرا روایت کرده است)

انس روایت می‌کند: «هنگامی که درد پیامبر صلی الله علیه و سلّم شدت گرفت و سنگین شد، ایشان بیهوش می‌شدند و فاطمه رضی الله عنها گفت: «ای وای پدرم عزیزم ناراحت و نگران است» و پیامبر به او گفتند: «لیس علی أبیک کربٌ بعد الیوم»: «از امروز به بعد پدرت هیچ غم و اندوهی ندارد» و هنگامیکه فوت شدند، فاطمه گفت: «ای پدرم که ندای حق را به هنگام مرگ لبیک گفتی، ای پدری که باغ فردوس اقامت‌گاه اوست، ای پدری که باید وفات او را به جبرئیل تسلیت بگوییم.» بعد از به خاک سپردن جسد مبارک پیامبر صلی الله علیه و سلم، فاطمه رضی الله عنها رو به أنس کرد و گفت: آیا توانستید که روی پیکر مبارک [ایشان] خاک بریزید. [چگونه طاقت آوردید این صحنه را ببینید.] (بخاری آن را روایت کرده است.)

پیامبر اکرم ... محمد مصطفیه بهترین مخلوق خداوند ... پیشوای پیامبران و امام برگزیدگان و پیشوای پرهیزگاران دار فانی را وداع گفتند و از دنیا رفتند.

عمر فاروق رضی الله عنه بلند شد و فریاد برآورد: «عده‌ای از منافقین فکر می‌کنند که رسول الله صلی الله علیه و سلّم حقیقتاً از دنیا رفته است. قسم به خدا که پیامبر نمرده است و او به دیدار خدایش رفته است هم‌چنان که حضرت موسی بن عمران علیه السلام به مدت چهل شب از نظر قومش غایب شد و پس به نزد آنها برگشت و خداوند حتماً رسول الله را دوباره بازخواهد گرداند و دست و پای کسانی را که گمان می‌کنند. ایشان حتماً مرده‌اند، را قطع می‌کند.»

علی مرتضی رضی الله عنه مات و مبهوت روی زمین نشسته بود و نمی‌توانست بلند شود. زبان عثمان ذی النورین رضی الله عنه بند آمده بود. به گونه‌ای که فقط می‌آمد و می‌رفت. ابوبکر صدیق رضی الله عنه آمد و عمر فاروق داشت با مردم حرف می‌زد. ابوبکر متوجه چیزی نشد تا اینکه جنازه پاک و شریف ایشان را که با کفن پوشیده شده بود در خانه عایشه دید، پارچه را از روی صورتش برداشت و نزدیک رفت و ایشان را بوسید و گریه کرد و گفت: «پدر ومادرم فدای توباد ... وای پیامبرمان، سرورمان و یاورمان از دست رفت. ... مرگی را که خداوند (عزّ وجل) بر تو مقدر کرده بود، چشیدی، بعد از آن دیگرهیچ وقت به آن گرفتار نخواهی آمد، سپس صورت پیامبر صلی الله علیه و سلّم را پوشاند. و به میان مردم رفت و به عمر س گفت : (ای عمر آرام باش) و او شروع به صحبت کرد و مردم به پیش ابوبکر رضی الله عنه آمدند. پس خدا را حمد و ثنا گفت و کلام خداوند را بر مردم خواند: ﴿ $tBur JptèC žwÎ) ×Aqߙu‘ ô‰s% ôMn=yz `ÏB Ï&Î#ö7s% ã@ߙ”9$# 4 û'ïÎ*sùr& |N$¨B ÷rr& Ÿ@ÏFè% ÷Läêö6n=s)R$# #’n?tã öNä3Î6»s)ôãr& 4 `tBur ó=Î=s)Ztƒ 4’n?tã Ïmø‹t6É)tã `n=sù §ŽÛØtƒ ©!$# $\«ø‹x© 3 “Ì“ôfu‹y™ur ª!$# tûï̍Å6»¤±9$# ÇÊÍÍÈ (آل عمران: 144).

«محمد فقط پیغمبری است که پیش از او پیغمبرانی بوده و رفته‌اند؛ آیا اگر [او در جنگ احد کشته می‌شد یا مثل هر انسان دیگری وقتی] بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب برمی‌گردید [با مرگ او اسلام را رها می‌کنید و به کفر و بت‌پرستی باز می‌گردید.] و هر کس به عقب بازگردد (کفر را برگزیند) هرگز کوچکترین زیانی به خدا نمی‌رساند [بلکه به خود ضرر می‌رساند] خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد».



[1]- در روایت صحیحین آمده است که آن دو نفر عباس و علی بن ابی طالب بودند و گفته شده که عباس و پسرش فضل بودند. ممکن است به علت خروجهای متعدد ایشان از منزل این روایات را همه با هم جمع کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/09ساعت 10:28  توسط حمیدالله حبیبی  | 

نامه سرگشاده به جوانان مسلمان

نامه سرگشاده به جوانان مسلمان

برادرم: اينک من ترا به اضرار و زيان هاي عشق در دين و دنيا آگاه مي کنم.

ضرر آن در دين : قلب را از معرفت وخشيت الله ج خالي نموده هيبت او را از آن سلب ميکند. پس اينجا است که عاشق در حرام مي افتد و آخرتش خراب مي شودو به عقوبت پروردگار مواجه مي گردد.

ضرر آن در دنيا: کسيکه به مرض عشق مبتلا است هميشه فکر مي کند، گرفتار غم و تشويش است، کم خواب و بي اشتها است، و سر انجام عشق اثر خود را بر اعضا و جوارح عاشق مي گذارد، بر چهره اش زردي نمايان مي شود و بر دست و پايش لرزه طاري مي شود و زبانش لکنت پيدا مي کند که ديگر نمي تواند درست حرف بزند و بسا اوقات عشق صاحبش را بجنون و ديوانگي مي کشاند.

برادرم: گمان نمي کنم که در جستجوي شناخت دواي عشق و خشکاندن ريشه هاي اين شجره ملعون و فاسد نباشي.

برادرم: اگر خواسته باشي که نسخه دقيق و جامعي براي علاج از مرض عشق داشته باشي پس برايت مي گويم که آن نسخه فقط از يک عنصر متشکل است که انشاءالله جامع و در برگيرنده تمام عناصر دواي اين مرض مي باشد. و آن نسخه عبارت است:

از دوري گزيدن از نظر توام با عزم قوي و اراده راسخ بر اغماض چشم و اجتناب از محبوب.

برادرم: اگر به اين نسخه ناياب و اکسير سعادت عمل کنيف پس مطمين باش که دژهاي فولادين عشق بلرزه در آمده و فرود خواهند ريخت.

اصمعي گفته است: "مردم در باره عشق چيزهاي زيادي گفته اند و نوشته اند. اما جامع ترين آن سخني است که يکي از زنان عرب در پاسخ سوالي که از او در باره عشق شد گفته است".

"عشق شرمساري و ديوانگي است".

برادرم: لحظه درنگ کن لذت بزرگ، لذتيکه بالاتر از آن لذتي وجود نداردف اما دريغا که گروهاي زيادي از مردم از ان غافل شده اندف و زهي بر آنانيکه بر اين لذت بزرگ دست يافتند.

برادرم: آيا مي داني که اين لذت بزرگ چيست؟

به پاسخ متوجه شو. "آري بدون ترديد طلبگاران دنيا از لذت واقعي در آن غافل مانده اند. اگر لذت و عيشي در دنيا وجود دارد همانا شرف علم، اخلاق، دفاع از حريم عقيده، رهد و قناعت و دستگيري نيازمندان و مستمندان مي باشد و پس و اما لذت و تنعم را منحصر در خوردن و آشاميدن و عياشي با زنان دانستن، کار کسي است که به مفهوم لذت بي نبرده است.

زيرا استفاده از لذايذ مذکور در حد ذات شان مقصود نبوده بلکه استفاده از آنها بخاطر بقاي جسم و تن و تحصيل نسل و فرزند مي باشد. بس کسيکه به زن رغبت کرد زندگي اش تلخ شد. و کسيکه به شراب دلبست از عقل خويش هيچ استفاده نکرد و کسيکه در هم و دينار را دوست داشت در تمام عمرش بنده و برده آنها باقي ماند" ابن جوزي.

برادرم:اندکي تدبر کن!

اي کسيکه در قلزم گناهان غرق شده اي، و جامه هاي رنگارنگ معاصي را به تن کرده ايف روزت را در بيهودگي و شبت را در غفلت سبري مي کني!

برادرجوانم: آيا گاهي بخود انديشيده اي که الله تعالي بربندگانش تا چه حد مهربان و بردبار است. به انسانها فرصت داده است تا توبه کنند و بسوي او رجوع کنند. آنها را ار رحمت خود نا اميد نکرده است بلکه در کمال مهرباي و دلسوزي ايشان را بسوي توبه فرا خوانده است.

ترجمه: بگو: اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي آمرزد همانا اوست آمرزنده و مهربان".

برادر جوان: هر چه زود توبه کن و بسوي خداوند باز گرد. آري برادرم: چقدر بر کيف خواهد بود توبه اي تو در حاليکه تو در سر آغاز زندگي و عنفوان جواني ات باشي، و چقدر نيکبخت خواهي بود در حاليکه در دل شب برخيزي و دروازه آفريدگار خويش را به اميد قبول توبه ات دق الباب کني، و براي گناهانت از وي آمرزش طلبي، و با بيمان اطاعت و بندگي و دوري از هوا و هواسرابربندي. و درين صورت برادرم!

شايد در زمره جواناني شامل شوي که بيامبر صلی الله علیه وسلم آنها را يکي از هفت گروهي بر شمرده اند که فرداي قيامت به هنگاميکه ديگر هيچ سايه وجود ندارد آنها را در زير سايه عرش خود جاي مي دهد.

برادرم: اگر خداوند مهربان است بايد فراموش نکني که در بهلوي مهرباني اش سخت عذاب دهنده نيز مي باشد. بس

برادرم: از عقاب و عذاب بزرگش بسيار بر حذر باش، و فريب مخور برادرم، که در آرزوهاي طويل و عريض زندگي کني و به اعمال نيکو مبادرت نورزي.

بس برادرعزيزم: ترا از آنچه که سبب بدبختي ات مي شد بر حذر داشتم و حال اين تو هستي که انرا مورد توجه ات قرار مي دهي يا نه.

برادرم: هر چه زود تر بسوي رستگاري و نجات بشتاب، بيش از آنکه فرصت نجات و رستگاري از دستت برود، و به کارهاي نيکو مبادرت ورز بيش از آنکه حساب باشد و ديگر فرصت عمل را دست رفته باشد.

برادرم: لحظه درنگ کن.

صلاح و درستي است را در تقوا و پرهيزگاري و سعادت و رستگاري ات را در ترس از خدا جستجو کن.

پس برادرم: به تقوا و پرهيزگاري چنگ بزن، زيرا تقوا بهترين سنگر و پناه گاهيست که به آن پناه ببري.

برادرم: آيا دوست نداري که در دنيا از جمله نيکبختان و در آخرت از جمله رستگاران باشي؟

برادرم: اگر چنين چيزي را مي خواهي پس بايد در هر گناه کوچک و بزرگ از مولايت بترسي تا عاقبت آنرا براي خود نيکو و خوشگوار دريابي.

برادرم:

"نيکبخت کسي است که هميشه بر يک اصل ثابت چنگ بزند، و آن همانا تقوا و پرهيزگاريست، چه اگر بي نياز شود به او زينت مي بخشد اگر محتاج شود، دروازه هاي صبر و شکيبايي رابر رويش مي گشايد، و اگر در سلامت و عافيت بماند، نعمتها را بروي تمام مي کند. و اگر به آزمون روبرو شود، آن را مي بردارد. و اگر زمانه به او از در جنگ پيش آيد يا از در آشتي، اگر او را گرسنه کند يا سير و اگر او را برهنه کند يا بپوشاند در هر صورت به او هيچ زياني رسانده نمي تواندف زيرا که همه اين چيز ها تغيير و تبديل مي شوند و ازبين مي روند، و تنها تقوا است که به حيث يک عنصر ثابت و ضامن سعادت و نيکبختي بجاي خود باقي مي ماند. آري تقوا پاسبانيست که خوابش نمي برد و به هنگام لغزش دست صاحبش را مي گيرد. پس در هر حال تقوا را پيشه کن تا در حالت تنگي و سعت و در حال بيماري عافيت را دريابي.

آنچه ذکر شد فوايد نقد و فوري تقوا در دنيا است، و فوايد آن در آخرت پس چيزيست معلوم بر همگان" ابن الجوزي"

برادرم: لحظه درنگ کن.

 

آيا گاهي در باره قبر تدبر نموده اي! آيا گاهي وحشت و دهشت آنرا بياد آورده اي، روزي که دوستان و خويشاوندانت از تو جدا شوندف و تو تنها در يک خانه تاريک و پر از وحشت باقي بماني که در آن جز عمل نيکويت نه ياري باشد ونه غمخواري و نه روشني.

برادرم: براي قبر چه چيز را اماده کرده اي؟

کسيکه نمي داند که مرگ چه وقت بسراغش مي آيد بايد هميشه آماده استقبال آن باشد و به جواني و صحتش قريب نخورد. زيرا عموماٌ ديده شده که "يک کمان صد تير را در خاک پنهان مي کند" کهن سالان کمتر مي مرند و جوانان بيشتر در معرض مرگ و مير مي باشند. و بدين وجه جوانان به ندرت به پيري مي رسند.

برادر جوان: از هجوم ناگهاني مرگ در حذر باش، زيرا که او بين بير و جوان تميز نمي کند. چه بسا جواناني اند که در آغاز عمر و عنفوان جواني شان شکار مرگ شدندف و دوستان و خويشاوندان شان در رثايي جواني شان اشکهاي ريخته و نداهاي آه و حسرت سر داده اند. اما جوانيکه دنيا را بدرود گفته اگر راه زن و گنهگار باشد، پس واي بر حالش در آن لحظه، که فرشته عذاب به سراغش مي رسد، و واي برحالش روزيکه قبرش گودالي از گودال هاي آتش باشد.

برادرم: شايد به زودي بانگ رحيل نواخته شود و تو رخت سفر بربندي، پس بايد از آنجام بد بر حذر باشي، زيرا اعمال آخري انسان است که تعيين کننده سر نوشت آينده اوست.

پس برادرم: سخت بر حذر باش از اينکه مرگ به سراغت بيايد و تو غرق در گناهان و شهوت ها باشي، و در ان وقت نادم شوي وقتيکه ندامت ديگر سودي نمي دهد.

پس برادرم: از عذاب سخت الله ج و عقاب شديد او بر حذر باش و مگو: که الله غفور رحيم است، اري الله غفور و رحيم است. ولي آيا برادرم: فراموش کرده اي که سخت عذاب دهنده است کسي را که نافرماني او را کند.

الله تعالي گفته است:

ترجمه: مسلماٌ پروردگار تو سريع الحسابف و آمرزنده و مهربان است.

و نيزگفته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/28ساعت 20:56  توسط حمیدالله حبیبی  |